به خدا سپردمت

لطفا این سپید رو با تموم احساستون بخونین...


دست های آخرین ترانه ام را

لابلای احساست جا گذاشته ام

دیگر

انگشتان ِ قلمم را پیدا نمیکنم

دریای من!

دیر زمانیست روی ساحل ِ خاطراتت

با پاهای ِ اشک

ردی از جنس ِ مرگ به جا میگذارم

دریای من!

سال هاست که مرده ام

جسد ِ خاطراتم را به کدامین ساحل ِ فراموشی می آوری؟

(بهاره خدابنده-خرداد 92)


این ترانه م از جمله کارهای سلیس و ساده تو فرم و محتواس


برو عشقم به خدا سپردمت

هرچقد سختم نباشه رفتنت

من که آسون از تو دل نمیکنم

خودمو فقط دارم گول میزنم


چشای خیس و غریبمو ببین

با خودم میگم هنوز دوسم داری

یه چیزی ته ِ دلم خالی میشه

میدونم که پای رفتن نداری


ولی باز نگام ازت سُر میخوره

با یه بیرحمی خاص میگم برو

میدونم ته ِ دلت میخوای بگی

نمیخوام بدم به هیچکسی تو رو


اما چاره ای بجز جدایی نیس

بیخودی قاصدکارو پَر ندیم

موندن اینجا واسه هردومون بده

به همه عشقمونو خبر ندیم


برو عشقم به خدا سپردمت

برو که محاله اینجا بمونم

برو اما آخر ِ قصه رو من

توی چشم ِ هر دوتامون میخونم


یه روز آخر تو کتابا میخونی

قصه ِ مرگ ِ منو توی صدات

اگه آخرش سکوته حرف ِ من

واسه این بوده بمونم تو نگات


برو عشقم به خدا سپردمت

هرچقد سختم نباشه رفتنت

من که آسون از تو دل نمیکَنم

خودمو فقط میخوام گول بزنم


برو عشقم به خدا سپردمت

این خدافظی رو من دوس ندارم

تو برو پشت ِ سرت درو نبند

من میرم یه کاسه ی آب بیارم

(بهاره خدابنده-اسفند 91)

...........................................................................................................................

پ.ن1:من علت تمام بدبختی و این روح ذلت پذیری را در دو چیز می بینم :

          یکی تقیه در برابر حاکم و دیگری , ریا در برابر عوام .

                                  دکتر شریعتی

پ.ن2:فهیمه رحیمی درگذشت.من خودم علاقه زیادی به سبک رمان هاشون نداشتم اما خب یادمون نره که خیلی ها با داستان هاشون زندگی کردن.

پ.ن3:امیدوارم دکتر روحانی به وعده هاشون عمل کنن.

پ.ن4:هشت سال درمیون به جام جهانی میریم تقریبا.تبریک میگم بخصوص به استقلالی ها :)

پ.ن5:در آخر مرسی از همه شماها که همیشه همراه من و شعرام هستید.

پ.ن6:مهدی آخرتی با پستی درباره درگذشت استاد شهناز عزیز بروزه.


 سنگ ِ قبر آرزو

این ترانه رو تقدیم میکنم به همه اونایی که مجبور شدن یه روز از عشقشون جدا بشن.


باید فراموشت کنم

باید فراموشم کنی

باید بشم پروانه و

با شمع خاموشم کنی


شاید بسوزیم امشبو

از روز روشن تر بشیم

شاید بمیریم بی همو

با هم خاکستر بشیم


ای نطفه ی تبدار ِ عشق

ما عاشق ِ عاشق شدیم

کو تا تماشامون کنی

ما بالغ ِ بالغ شدیم


کو چشم ِ بیداری ِ مرگ

ما زنده ایم با عشق ِ هم

باید بمیره خواب ِ ما

باید بریم از یاد ِ غم


ما انتخاب ِ هم شدیم

با حکم عشق انکار ِ دین

آدم هوادارش نبود 

حوا که اومد رو زمین


حقش نبود قلبای ما

سهم ِ جدایی شه ولی

ما درس ِ حسرت میخونیم

پشت ِ یه میزو صندلی


شاگرد  ِ این دنیا شدیم 

استاد جبر ِ سرنوشت

باید فراموشم کنی

اینجا کلاسه نه بهشت


باید فراموشت کنم

من زنترم از هر زنی

تا قبل ِ مردن مرد ِ من

باید ازم دل بکنی

(بهاره خدابنده)


و این سپید  ِ نه چندان جدید و نه چندان قدیمی


می میرم

زنده میشوم

می میرم

وباز...زنده میشوم

قوانین ِ خلقت بر هم میخورند

مومن به تناسخت شده ام

برای دیدار ِ تو

به مرگ کافر شده ام

مسلک ِ من مسلخ برایم نمیسازد

وقتی

تنها...

به تو ایمان آورده ام.

(بهاره خدابنده)

.....................................................................................................

ترانه انتخابی این پست:


شب به شب راضی اینجا
چه ترانه بی فروغه
همیشه راز حقیقت
پشت پرده دروغه

همیشه رو به غروبن
این جماعت رجز خون
صداشون پر از سکوته
حوض قصه شون پر از خون

اما من وارث نورم
کهکشون توی چشامه
صدتا خورشید دوباره
توی وسعت صدامه

این جماعت هنوز تو خواب/دنیا رو بیدار میبینن
الاغ لنگ قصه رو/یه اسب بالدار میبینن

انگار از تمام قصه
سهم من تیغ بلا بود
توی شهر نون نخورده
گنبدا جنس طلا بود

اما من آینه دارم
ای نفس کش نفس کش
من ازین خونه نمیرم
تو باید بری سفر خوش

منو تو کوچه نشون کن
مرگ من مرگ صدا نیست
جای خالی حضورم
غیبت ترانه ها نیست

(یغما گلرویی عزیز)
......................................................................................................
پ.ن:آدم توی زندگی بی نهایت به لغت انتخاب بر میخوره.به لغت بالقوه ای که خیلی وقتا بالفعل نمیشه.اما آدم هر لحظه زندگی در حال انتخابه.فلسفه ی خلقت بر پایه انتخاب بنا شده...
انتخاب بین بودن و نبودن.داشتن و نداشتن.خواستن و نخواستن و گاهی انتخاب بین بدو بدتر...
پ.ن:اگه تاحالا فیلم مستند در حد اسکار ندیدید بهتره یه نگاه به مستتندای کاندیده های محترم بندازید تا مو به تنتون سیخ بشه!
پ.ن:اگه تو متن یه شعر از واژه های مکتبی خاص استفاده میشه دلیل بر مکتب گرا بودن اون شاعر نیست.پس با عجله قضاوت نکنیم.
پ.ن:واما دلیل انتخاب عنوان پستم آهنگ نوستالژیکی هست که داره همین الان تو وبلاگم پخش میشه.آهنگ نفرین با صدای آرتوش.

تلفن

اگه میخوای آروم باشی باید همیشه خودتو تو موقعیتی


قرار بدی که تو اون موقعیت موفق تری...اما موفقیت رو 


چی میبینی؟نمیدونم.من موفقیت رو تو آرامش ِ فکر 


میبینم.ینی بنظرم جایی موفق ترم که اونجا فکرم راحتتر


باشه.نه قلبم.قلبت همیشه راس نمیگه،قلبت خیلی 


وقتا گولت میزنه که همه چی آرومه و حالت خوب اما 


فکرت که داغون باشه به آرامش ِ قلب خیال پردازتم گند


میزنه.


  وااای به اون روزی که دیگه فکرتم دست ِ خودت نباشه.


زنگ میخورَد تلفن

زجر میکشد گوشی

باز میزند بسرم

باز پشتِ خط،پوچی



غرق میشود بدنم

سنگ میخورد بسرم

موج میشود تلفن

آب میرود کمرم



بوق میزنم اشغااال

حرف میزند با تو

شَ...ک میبرد قلبم

مسخ،پتک ِ غم،آتو



مسخ،پتک ِ غم،صادق

بااااز میزند بسرم

جنگ میکنم با تو

سعی میکنی ببَرم



گند میزند تلفن

هورت میکشد مغزم

قتل میکنم امشب

تیغ میخورد نبضم



فرق میکنم با مرگ

روح میبَرم به تنم

لمس میروم به درک

من نه تو ام،نه منم



زود میرسی هرگز

زنگ میزند گوشی

مرگ میبَرد خوابم

بوق،پشت خط،پوچی



سوت میشود خبرم

دار میزنی...کلمات

گور میکُنی به تنم

دیر میدهی فعلات!

           .

           .

رنگ میبری ز تنم

خاک میشوم صلوات

بار میشود "دار"م

"بار داری" ام فعلات


آدم  ِ خیس هراس از بارون نداره!


پس هرچه قدر که میتوانی ببار ابر غم که ما تا دلت خواهد

 داغ دیده ایم.


و اما این دیالوگ دوس داشتنی:


ما تو جوونی عاشق هم میشیم اما هی برای هم

 خطرناکتر،ما معتاد ِ همیم،خیال میکنیم که عاشقیم!

فیلم"حُکم".لیلا حاتمی.

............................................................................

پ.ن:با بدبختی آپ کردم!فکر کنم دیگه واسه کابلای

 اینترنتی ایران پهنایی نمونده باشه!گردنش مثل مردم از

 مو هم نازک تر شده...سرعتش مثل سرعت

 زندگیامون،مورچه!

پ.ن:خیلیا میگن قالبت ترانه س باید زبانتم محاوره و ترانه ای باشه یا اگه نیس پس قالبتو چهار پاره انتخاب کن.دلم میخواد از همین جا اعلام کنم من دلم میخواد به سبک خودم بنویسم...حتی با قالب ترانه اما زبان شعر(رسمی) نباید با ورود هر سبکی جدید مخالفت کرد چون قبلا اینجور نبوده یا الگومون چیز دیگه ایه...من اینجوری ام دیگه :)


 بنام عشق

یه ترانه ساده واسه...


شبیه یه شعره

به آخر رسیدم

که مصراع به مصراع

ردیفی ندیدم


به آخر رسیدم

پُره استعاره

از عشقی که تکرار

نمیشه دوباره


نه ایهامی از تو

نه حرفی که شاید

به معنی بشینه

بدون ِ نباید!


به آخر رسوندی

منو شاعره من

تو میری میمونه

بیت ِ آااخره من


میمونم رو کاغذ

نکردی تمومم

به آخر رسیدم

ولی ناتمومم


تو شاعر نبودی

منو بازی دادی

یه آرایه احساس

که یادم ندادی


یه عمره میدونم

یه عمره که رفتی

پشیمون نمیشم 

ازینکه یه وقتی...



پشیمون نمیشم

ازینکه یه وقتی

برای همیشه 

ببینم که رفتی

(بهاره خدابنده 92)


و اما یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.

سنم به قامت ِ  

 سال های سخت قد نمیدهد

  روز های مرگ

  روز های خاک

  روز های خون

  روز های جنگ

 تنها همین قدر میدانم که

 خرم شهر هنوز خونین است...

 هنوز نخل های سبز را

 با منطقی بی منطق

 قطع میکنند.

(بهاره خدابنده)


سراپا اگر زردو پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان ِ خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

(قیصر امین پور)


.......................................................................................................................

پ.ن:این خط بعدا اضافه شد:امروز پنجم خرداد.تولد وبلاگم مبارک :(

تولد وبلاگمم مثل تولدای خودم میمونه...تو غربت و فراموشی.