معرفی سایت
انتشار چند تا از ترانه هام در ماهنامه فرهنگی چوک.
در دو لینک زیر:
با تشکر از دوست شاعر جناب آقای کامران قائم مقامی.
انتشار چند تا از ترانه هام در ماهنامه فرهنگی چوک.
در دو لینک زیر:
با تشکر از دوست شاعر جناب آقای کامران قائم مقامی.
خواستم بگم دوستان خوبم از همتون ممنونم که بیادم بودید و حالمو پرسیدید تو این مدت.درسته اینجا یه فضای مجازیه و شاید خیلیاتونو حتی از نزدیک هم ندیده باشم اما باور کنید این انرژی محبتتون از کیلومتر ها دورتر از اینجا با سرعتی معادل سرعت نور بهم میرسه و دلگرمم میکنه.باور کنید.
حال و روزم تو این مدت خوب نبود.فرازو نشیبی تو جریان زندگیم داشتم که نمیدونم چه جوری این قایق زندگیمو تونستم از رو موجای وحشتناک و کشنده ی اقیانوس این دنیا عبور بدم...گرچه آب تو قایقم اومد...بادبان قایقمم شکست اما من نشکستم.هنوز هستم.نفس میکشم.
واسه همین شاعر میگه:من از پایان شروع کردم/من از مغرب طلوع کردم.
هر ذره ای که بینی بیهوده نیست در دهر چون نیست کار یزدان بیهوده آفریدن(مولانا)
شب
پلک ِ تمام خیابان های شهر بسته میشود
کوچه ها یی که تا ظهر سمفونی ِ روزمرگی شان براه بود
شب را طوری خوابیده اند که انگار
فراموش کرده اند صبح ِ فردا
روز و روزی شان از نو تکرار خواهد شد
مثل دیروز مثل هر روز
شب خاصیت عجیبی دارد
تمام ِ شب را با پلک های نیمه باز میخوابم
نیمی درد...نیمی امید
چشم کوچه های دلتنگی خیس میشود
و من تا صبح پلک روی هم نمیگذارم
تا هر شب باران ببارد
چون تو را زیر چتر آبی ِ روز
گم کرده ام.
(بهاره خدابنده)
جمله انتخابی این پست:
نوعی طلاق پنهان بین آن ها رخ داده بود،به ظاهر زیر یک سقف بودند اما در واقع دو مجرد بودند که اسمشان در شناسنامه ی همدیگر نوشته شده بود(از کتاب یک یکی.ایلیا "م")
دوستت دارم هایم را نشمار
عشق را معامله نمیکنند
هر وقت دوستم داری میتوانی بگویی :دوستت دارم
نه به ازای هر دوستت دارمی که من میگویم.
(بهاره خدابنده)
بیت های انتخابی این پست:
قد خمیده ی ما سهلت نماید اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
حافظ شیرازی چه تعبیر زیبایی در این بیت بکار برده از تشبیه قد خمیده به کمان و ...
گرچه پنهان خار در آب است پست چون که در تو میخلد دانی که هست
مولانا
کجایی الان پیش من نیستی
با کی لحظه هاتو رقم میزنی
همیشه بودم توو خیالت بگو
هنوزم توو رویام قدم میزنی؟
به اشکای دوریت سر میزنم
به اون گریه های دم ِ رفتنم
دلم لک زد اینجا واسه زندگی
کجایی بمیری یکم تو تنم
کجایی یکم درد ِ پاییزمو
با آغوش ِ مهرت سبکتر بشم
با عشقت تا ابرا بلندم کنی
که یلدا ترین ماه ِ آذر بشم
دلم تنگتر از گلوی توئه
نذار جون بده حرفای تو قفس
بذار بغضتو توو دلم بشکنم
بذار بازتر باشه راهه نفس
شبیهت شدم بس که آوردمت
توی واژه های خیال ِ خودم
شبیهم شدی توی دیوونگی
که گریه م گرفته بحال ِ خودم
نمیگم که برگردی و رد کنی
روزایی رو که بی تو تکرار شد
نمیگم ولی خود به خود واژه هام
ترانه ترین شکل ِ اصرار شد
(بهاره خدابنده)
سه اپیزود عشق:
1.عشقم را ببر
ارزانی ِ قلبت رفیق
بودنش برایم گران تمام شده است.
2.این چه معادله ای میشود؟
او تو را دوست داشت،تو مرا و من،هر دوی شما را!
3.قلبت را با هزاران نفر شریک بوده ام
قلبم را به حساب تو گذاشتم
حال
هردو با سهم ِ زیادی ورشکست میشویم.
(بهاره خدابنده)
چند قطعه ترانه انتخابی این پست:(از مونا برزویی)
ما باهم تا حالا دریا نرفتیم
ازون خونه...ازین دنیای خودخواه
تو رو شاید یه روزی قرض کردم
به اندازه ی یه سفر ِ کوتاه
* * *
تو مغروری نمیذاری بفهمم
که احساست به من تغییر کرده
دلت از آخرین باری که دیدم
توی آغوش ِ سردم گیر کرده
* * *
یه غریبه که صداش مثل ِ توئه
ولی حرفاش مث ِ حرفای تو نیست
وقتی میشینه کنارم انگار
دوس دارم بگم نشین!جای تو نیس
* * *
نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم
اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم
منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هس که دستامو نمیشناسی
منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست
که با تمام ِ دلتنگیش تولد تو دعوت نیست
بنظرم دو چیز هس که به عشق ِ آدما آسیب میزنه و باعث میشه هیچوخ تو عشقشون کامیاب نباشن.اگه این دو چیزو بتونن از روح و زندگیشون شجاعانه حذف کنن دیگه تا آخر عمر واسه از دس رفتن عشقشون حسرت نمیخورن.اما این دو چیز چیا هستن؟نظر منو بپرسین میگم این دو چیز ترس و غرور هستن.آره...غرورو ترس آفتای عشقن.عاشق باید شجاع باشه نترسه ازینکه واسه بدست آوردن عشقش تلاش بکنه و بتونه با صدای بلند عشقشو فریاد بزنه.خیلیا مجبور شدن تا آخره عمرشون به پای همین غرور و ترسشون بسوزن و تنها بمونن.شکستن غرور به موقع بهتر از شکسته شدن قلب آدمه تا آخره دنیا.
اینم یه شعر تو قالب ترانه:
انگار کسی از خاطرت گم میشه و
پک میزنیش غرق ِ توهم میشه و
دودش به چشم تو فراموشی زده
بازم نگاهش نور ِ خاموشی زده
پک میزنی حس میکنه عاشق شده
هر شب ازش کم میکنی با هر نفس
فک میکنه تو سینه حبسش میکنی
خاکسترشم میسوزونی تو قفس
هر پاکتو از عشق دورش میکنی
دلشورشو توو اشک ِ کی حل میکنی
کمتر بکِش این اشتباهو تو خودت
با هر نخی بحث ِ مفصل میکنی
بی اختیارو عاشق دَم های توس
وقتی ازش پُر میکنی تو سینه و
کام ِ تو تلخ از دود ِ خودسوزی ِ اون
فوتش نکن دودش به گل میشینه و
شک میکنه حتی به خواب ِ آخرش
حتی به حافظ فالشو پس میزنه
رج میزنه اندامشو توو دست ِ تو
ممنوع ترین سیبارو هم دس میزنه
ظالم ترینش تَر بشو توو هر نگاه
عاشق که بودی تا بدونی این گناه
اشکش به چشمش کم تر و کم میکنه
چایی که آبش اشکشه دم میکنه
زنتر نبوده تا بدونه این هوس
عشقی بنام "تو" نداره تو خودش
هر روز مردی از خودش دَم میکشه
هر شب پتوی "من"کشیده رو خودش
ساده س لباسش مثِ ته ریشی که نیس
رو صورتت حس کن عبور ِ بوسه شو
حس کن چقد آغوشتو گم میکنه
وقتی یه جای دیگه میری قصه شو
آغوشتو وا کن به روی عاشقت
یادت نره عاشق ترین بودی یه روز
بسه ازین تکرار برگردو برو
مغروری اما بد دوسش داری هنوز
(بهاره خدابنده)
دیالوگ انتخابی این پست:
آدم همیشه لگد از کسی میخوره که باورش نمیشه.(فیلم کیفر)
قسمتی از ترانه انتخابی این پست:
وقتی تو گریه میکنی/شک میکنم به بودنم/پر میشم از خالی شدن/گم میشه چیزی از تنم/اسیر بی وزنی میشم/رها شده تو یک قفس/کلافه میشم از خودم/خسته میشم از همه کس.(ایرج جنتی عطایی)
پ.ن:خیلی ممنونم از همه ی دوستان و عزیزانی که بنده رو شرمنده ی خودشون کردن و تولدم رو تبریک گفتن.همه اونایی که حضوری اومدن یا زنگ زدن یا با اس ام اس که همه شون رو خوندم.همین طور تمام پی ام های پر مهرتون رو تو یاهو و همچنین تو فیس بوک خیلی ممنون.
شاید اگه تولد آدما دست ِ خودشون بود و به اختیار خودشون،بعضیا هیچ وقت دلشون نمیخواست به دنیا بیان...بعضیام شاید دوس داشتن هزااار باره دیگه م به دنیا بیان.اما چه فرقی میکنه؟آدم تا وقتی به این دنیا نیومده و اینجارو ندیده با همه خوبیا و بدیای این دنیا چه طوری میتونه انتخاب کنه اومدن و نیومدنشو؟
پس خوب یاد بد بنظر رسیدن این دنیا بستگی به خودمون داره.اینکه چه طور نگاهش کنیم.میشه طوری زندگی کنیم که اگه تصور کنیم که اختیار دنیا اومدنمونم دست خودمون بود اون وقت هم باز تولد رو انتخاب میکردیم.
به هر حال بقول احمد عزیز:
انسان زاده شدن ِ تجسّد ِ وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن،توان دیدن و گفتن،توان اندُهگین شدن و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل،توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور بر افراشتن در ارتفاع ِ شکوه ناک ِ فروتنی
توان ِ جلیل ِ به دوش بردن بار امانت
و توان غم ناک ِ تحمل تنهایی
تنهایی،تنهایی،تنهایی عریان
شاعرایی که زیاد با شعراشون خاطره دارم
فروغ فرخزاد/حافظ/خیام/نجمه زارع/احمد شاملو/رابیندرانات تاگور/قیصر امین پور/اردلان سرفراز/ایرج جنتی عطایی/سید مهدی موسوی
فیلمای ایرانی خاطره انگیز برام
اینجا بدون من/داش آکل/پله ی آخر/بچه های آسمان/دختری با کفش های کتانی/گوزن ها/ضیافت/مادر/سنتوری/ کنعان/هامون/میم مثل مادر/شهر زیبا/حکم/جرم/حوض نقاشی/حس پنهان/چهارشنبه سوری/درباره الی/آتش بس/دلشکسته/گل های داودی/زندگی با چشمان بسته/لیلی با من است/باران/سن پترزبورگ/توکیو بدون توقف/گربه های ایرانی/تهران طهران/گشت ارشاد
خواننده هایی که با صداشون خاطره دارم
ابی(ابراهیم حامدی)/ناصر عبداللهی/فائقه آتشین(گوگوش)/سیاوش قمیشی/رضا یزدانی/محسن چاوشی/نامجو
اماکن تداعی گر خاطراتم تو تهران
پارک جمشیدیه/تجریش/خیابون ولیعصر/لویزان/انقلاب/تئاتر شهر/سینما آزادی/باغ فردوس/کافه نادری/کافه گرامافون/کافه کتاب/کافه شب/برج میلاد/پارک ملت/میدون پونک/مترو فدک/فلکه دوم صادقیه/بستنی فروشی خوش مرام/رستوران دنیز/
نویسنده های نوستالژیک من
محمود دولت آبادی
صادق هدایت
دکتر علی شریعتی
پست رو با یه ترانه ی خاطره انگیز و دوس داشتنی تموم میکنم ممنون که مهمان این ضیافت بودید و ببخشیداگه این پست طولانی بود.
و اینجا متن یه ترانه خاطره انگیز برام:
خوابم یا بیدارم تو با منی با من
همراه و همسایه نزدیك تر از پیرهن
باور كنم یا نه هرم نفسهاتو
ایثار تن سوز نجیب دستاتو
خوابم یا بیدارم
لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست
بگو از آفتاب نیست
بگو كه بیدارم
بگو كه رویا نیست
بگو كه بعد از این
جدایی با ما نیست
اگه این فقط یه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تنزخمی اسیره
عاشق مرگه كه شاید توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم ای اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو در یاب
برای خواب من ای بهترین تعبیر
با من مدارا كن ای عشق دامنگیر
من بی تو اندوه سرد زمستونم
پرنده ای زخمی اسیر بارونم
ای مثل من عاشق همتای من محجوب
بمون ، بمون با من ای بهترین ای خوبش
خوابم یا بیدارم تو با منی با من
همراه و همسایه نزدیك تر از پیرهن
باور كنم یا نه هرم نفسهاتو
ایثار تن سوز نجیب دستاتو
خوابم یا بیدارم
لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست
بگو از آفتاب نیست
بگو كه بیدارم
بگو كه رویا نیست
بگو كه بعد از این
جدایی با ما نیست
دست های آخرین ترانه ام را
لابلای احساست جا گذاشته ام
دیگر
انگشتان ِ قلمم را پیدا نمیکنم
دریای من!
دیر زمانیست روی ساحل ِ خاطراتت
با پاهای ِ اشک
ردی از جنس ِ مرگ به جا میگذارم
دریای من!
سال هاست که مرده ام
جسد ِ خاطراتم را به کدامین ساحل ِ فراموشی می آوری؟
(بهاره خدابنده-خرداد 92)
این ترانه م از جمله کارهای سلیس و ساده تو فرم و محتواس
برو عشقم به خدا سپردمت
هرچقد سختم نباشه رفتنت
من که آسون از تو دل نمیکنم
خودمو فقط دارم گول میزنم
چشای خیس و غریبمو ببین
با خودم میگم هنوز دوسم داری
یه چیزی ته ِ دلم خالی میشه
میدونم که پای رفتن نداری
ولی باز نگام ازت سُر میخوره
با یه بیرحمی خاص میگم برو
میدونم ته ِ دلت میخوای بگی
نمیخوام بدم به هیچکسی تو رو
اما چاره ای بجز جدایی نیس
بیخودی قاصدکارو پَر ندیم
موندن اینجا واسه هردومون بده
به همه عشقمونو خبر ندیم
برو عشقم به خدا سپردمت
برو که محاله اینجا بمونم
برو اما آخر ِ قصه رو من
توی چشم ِ هر دوتامون میخونم
یه روز آخر تو کتابا میخونی
قصه ِ مرگ ِ منو توی صدات
اگه آخرش سکوته حرف ِ من
واسه این بوده بمونم تو نگات
برو عشقم به خدا سپردمت
هرچقد سختم نباشه رفتنت
من که آسون از تو دل نمیکَنم
خودمو فقط میخوام گول بزنم
برو عشقم به خدا سپردمت
این خدافظی رو من دوس ندارم
تو برو پشت ِ سرت درو نبند
من میرم یه کاسه ی آب بیارم
(بهاره خدابنده-اسفند 91)
...........................................................................................................................
پ.ن1:من علت تمام بدبختی و این روح ذلت پذیری را در دو چیز می بینم :
یکی تقیه در برابر حاکم و دیگری , ریا در برابر عوام .
دکتر شریعتی
پ.ن2:فهیمه رحیمی درگذشت.من خودم علاقه زیادی به سبک رمان هاشون نداشتم اما خب یادمون نره که خیلی ها با داستان هاشون زندگی کردن.
پ.ن3:امیدوارم دکتر روحانی به وعده هاشون عمل کنن.
پ.ن4:هشت سال درمیون به جام جهانی میریم تقریبا.تبریک میگم بخصوص به استقلالی ها :)
پ.ن5:در آخر مرسی از همه شماها که همیشه همراه من و شعرام هستید.
پ.ن6:مهدی آخرتی با پستی درباره درگذشت استاد شهناز عزیز بروزه.
باید فراموشت کنم
باید فراموشم کنی
باید بشم پروانه و
با شمع خاموشم کنی
شاید بسوزیم امشبو
از روز روشن تر بشیم
شاید بمیریم بی همو
با هم خاکستر بشیم
ای نطفه ی تبدار ِ عشق
ما عاشق ِ عاشق شدیم
کو تا تماشامون کنی
ما بالغ ِ بالغ شدیم
کو چشم ِ بیداری ِ مرگ
ما زنده ایم با عشق ِ هم
باید بمیره خواب ِ ما
باید بریم از یاد ِ غم
ما انتخاب ِ هم شدیم
با حکم عشق انکار ِ دین
آدم هوادارش نبود
حوا که اومد رو زمین
حقش نبود قلبای ما
سهم ِ جدایی شه ولی
ما درس ِ حسرت میخونیم
پشت ِ یه میزو صندلی
شاگرد ِ این دنیا شدیم
استاد جبر ِ سرنوشت
باید فراموشم کنی
اینجا کلاسه نه بهشت
باید فراموشت کنم
من زنترم از هر زنی
تا قبل ِ مردن مرد ِ من
باید ازم دل بکنی
(بهاره خدابنده)
و این سپید ِ نه چندان جدید و نه چندان قدیمی
می میرم
زنده میشوم
می میرم
وباز...زنده میشوم
قوانین ِ خلقت بر هم میخورند
مومن به تناسخت شده ام
برای دیدار ِ تو
به مرگ کافر شده ام
مسلک ِ من مسلخ برایم نمیسازد
وقتی
تنها...
به تو ایمان آورده ام.
(بهاره خدابنده)
.....................................................................................................
ترانه انتخابی این پست:
اگه میخوای آروم باشی باید همیشه خودتو تو موقعیتی
قرار بدی که تو اون موقعیت موفق تری...اما موفقیت رو
چی میبینی؟نمیدونم.من موفقیت رو تو آرامش ِ فکر
میبینم.ینی بنظرم جایی موفق ترم که اونجا فکرم راحتتر
باشه.نه قلبم.قلبت همیشه راس نمیگه،قلبت خیلی
وقتا گولت میزنه که همه چی آرومه و حالت خوب اما
فکرت که داغون باشه به آرامش ِ قلب خیال پردازتم گند
میزنه.
وااای به اون روزی که دیگه فکرتم دست ِ خودت نباشه.
زنگ میخورَد تلفن
زجر میکشد گوشی
باز میزند بسرم
باز پشتِ خط،پوچی
غرق میشود بدنم
سنگ میخورد بسرم
موج میشود تلفن
آب میرود کمرم
بوق میزنم اشغااال
حرف میزند با تو
شَ...ک میبرد قلبم
مسخ،پتک ِ غم،آتو
مسخ،پتک ِ غم،صادق
بااااز میزند بسرم
جنگ میکنم با تو
سعی میکنی ببَرم
گند میزند تلفن
هورت میکشد مغزم
قتل میکنم امشب
تیغ میخورد نبضم
فرق میکنم با مرگ
روح میبَرم به تنم
لمس میروم به درک
من نه تو ام،نه منم
زود میرسی هرگز
زنگ میزند گوشی
مرگ میبَرد خوابم
بوق،پشت خط،پوچی
سوت میشود خبرم
دار میزنی...کلمات
گور میکُنی به تنم
دیر میدهی فعلات!
.
.
رنگ میبری ز تنم
خاک میشوم صلوات
بار میشود "دار"م
"بار داری" ام فعلات
آدم ِ خیس هراس از بارون نداره!
پس هرچه قدر که میتوانی ببار ابر غم که ما تا دلت خواهد
داغ دیده ایم.
و اما این دیالوگ دوس داشتنی:
ما تو جوونی عاشق هم میشیم اما هی برای هم
خطرناکتر،ما معتاد ِ همیم،خیال میکنیم که عاشقیم!
فیلم"حُکم".لیلا حاتمی.
............................................................................
پ.ن:با بدبختی آپ کردم!فکر کنم دیگه واسه کابلای
اینترنتی ایران پهنایی نمونده باشه!گردنش مثل مردم از
مو هم نازک تر شده...سرعتش مثل سرعت
زندگیامون،مورچه!
پ.ن:خیلیا میگن قالبت ترانه س باید زبانتم محاوره و ترانه ای باشه یا اگه نیس پس قالبتو چهار پاره انتخاب کن.دلم میخواد از همین جا اعلام کنم من دلم میخواد به سبک خودم بنویسم...حتی با قالب ترانه اما زبان شعر(رسمی) نباید با ورود هر سبکی جدید مخالفت کرد چون قبلا اینجور نبوده یا الگومون چیز دیگه ایه...من اینجوری ام دیگه :)
شبیه یه شعره
به آخر رسیدم
که مصراع به مصراع
ردیفی ندیدم
به آخر رسیدم
پُره استعاره
از عشقی که تکرار
نمیشه دوباره
نه ایهامی از تو
نه حرفی که شاید
به معنی بشینه
بدون ِ نباید!
به آخر رسوندی
منو شاعره من
تو میری میمونه
بیت ِ آااخره من
میمونم رو کاغذ
نکردی تمومم
به آخر رسیدم
ولی ناتمومم
تو شاعر نبودی
منو بازی دادی
یه آرایه احساس
که یادم ندادی
یه عمره میدونم
یه عمره که رفتی
پشیمون نمیشم
ازینکه یه وقتی...
پشیمون نمیشم
ازینکه یه وقتی
برای همیشه
ببینم که رفتی
(بهاره خدابنده 92)
و اما یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
سنم به قامت ِ
سال های سخت قد نمیدهد
روز های مرگ
روز های خاک
روز های خون
روز های جنگ
تنها همین قدر میدانم که
خرم شهر هنوز خونین است...
هنوز نخل های سبز را
با منطقی بی منطق
قطع میکنند.
(بهاره خدابنده)
سراپا اگر زردو پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان ِ خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
(قیصر امین پور)
.......................................................................................................................
پ.ن:این خط بعدا اضافه شد:امروز پنجم خرداد.تولد وبلاگم مبارک :(
تولد وبلاگمم مثل تولدای خودم میمونه...تو غربت و فراموشی.
یه جمله ی معروفی! هس که میگه:«آدم هر چی دیونه تر باشه شاعر تره»نمیدونم کدوم بابایی این جمله رو واسه اولین بار به زبون آورده...اما دمش گرم.
ترجیح میدم یه دیوونه ی شاعر باشم تا یه عاقل ِ ...!
ممنونم از همه شما دوستان خوب که بعد یه عالم خاک خوردگیِ وبلاگم باز هم اومدید و خوندید پستای جدیدم رو...
همه ی نظرا ی خصوصی رو هم میخونم سر وقت و حوصله.
و خیلی زیاد تر ممنون از همه دوستان خوبی که نقد کردند.از همه نقداتون استفاده میکنم.
ممنون از همه شما دوستان خوب که این روزا خیلی محبت داشتید مثل:ستایش عزیز،علی قدوسی،سید مهدی حبیبی(داداش مهدی)،داداش علیمحمد عزیز،استاد سید مهدی موسوی عزیز،جناب رئیسی عزیز،آرش سیفی،حدیث میر امینی،آبجی الهه صاقی عزیزم،مریم رفیعیان(منتظر پستات هستما)،پونه حدادیان،صفورا،زهرا رجایی،کامران قائم مقامی،امید صباغ نو،ساجده جبارپور،نگین آسمانی،ندای عزیزم و...(ببخشید اگه کسی از"قلم ِ کیبورد" افتاد)
اگه تو این دو روز آخر نمایشگاه کتاب رفتید حتما سری به انتشارات نیماژ بزنید.
سلام ای انکه با شیر اندرون با جان شوی بیرون
سلام ای عشق...ای اکسیر آغازی و پایانی (حسین منزوی)
و اما اینم یه ترانه...
من تشنه ی خوابیدنم
با عطر ِ خوب ِ بودنِت
بیدارم اما سال هاست
سیراب ِ سیراب از غمت
انقد شبام طولانی َن
یه عمرو هر شب بی تو ام
جشن ِ هزار سالِگی
باید بگیری بی خودم
هر جا نگاه میکنم
عکس ِ تو ظاهر میشه و
دیونه تر از هر شبم
دستم به قرصم میره و
نقش ِ تو رو میزنه
دیوار،در(ب)،پنجره
دنیا داوینچی! میشه و
"تو"تووو دلِ هر منظره
رفتی واینجا توو اتاق
شَک میکِشم شَک میکِشم
طرحِ صدایی که نگفت
رفت به"در...ک"! میکِشم
صد چشم میبوسه منو
صد گوش میبنده به من
صد لب بگیره از نگام
یه دل... نمیبینه که من
آغوش ِ درهم میکشم
با هر تپش بی تاب ِ تو
چشمم سیاهی میره و
توو خواب...دیدم خوابتو
حق با صدای پای توس(ت)
گوش ِ منو خوابم کره
قلب ِ من اینجا و ولی
قلب ِ تو پشت ِ این دره
یه پیک و هف خط دلهره
هفتاد و یه بیت از چشات
کامل ترین دیوان ِ عشق
یه مستند از خاطرات
شکل ِ دو روح و یه بدن
از ترجمان ِ یه منیم
تابوی من دیدار ِ توس(ت)
با اینکه تو فکر ِ همیم
حق با صدای پای توس(ت)
گوش ِ منو خوابم کره
کم کم سکوت میشه و
قلب ِ تو پشت ِ این دره