با دلم بد تا کن...

 

 

من به ساز دنيا

عمريه می رقصم

از خودم بيزارم

اخم نکن،می ترسم


من پر از ترديدم

تو نگاهت خستس

وقت،تنگه،اما

دست و پايم بستس


گرمیه  آغوشت

ميگه موندن خوبه

بی تپش حرفاشو

تو دلم مي کوبه


اما واسم دنيا

خواب رفتن ديده

غم به رنگ چشمه

عاشقم خنديده


باز دلم غمهاشو

رو دلت می ذاره

حتی اشک از چشمام

شرم رفتن داره


از کنارت رفتم

بی تو عادت کردم

کم کمک از يادت

رفع زحمت کردم


با دلم بد تا کن

چون منم بد کردم

شايد از قهر تو

به خودم بر گردم

 

و اما ...

شاید با کمال بی میلی پست امروز و گذاشتم، نمی دونم اما وقتی وبلاگت

میشه    

همه سلاحت که توش بتونی یه کم درد دل بکنی و ازت بگیرن چه حسی داره؟

اینارو گفتم که ازتون بپرسم خبر دارین وبلاگ سید مهدی موسوی فیلتر شده؟

سر چی ۴ تا کلمه حق نوشتن،خب حقم دارن حقیقت که شیرین نیست...

چه دنیا ییست

نمودن قفل و زنجیرش

چه دنیا ییست

بساط مرگ تقدیمش

نمیدونم چرا دیگه دلم نمی خواد از این به بعد مطلبی پست کنم...

ببخشید یه کم پر حرفی شد،خوشحال میشم ترانمو نقد کنید.

 

تو یه حس تازه داری

 

 

مست مهتاب چشاتم

چه نگاه دلنشينی

دست غم خاليه وقتی

تو کنار من میشينی


ميشه دستای تو حلقه

سر رو شونه هام ميذاره

جنس اندام ظريفم

تاب گرماتو نداره


ديگه شک نکن به عشقم

جون هرکی میپرستی

نگو باورت ندارم

همه باورم تو هستی


بی خيال هر چی غصه

تو يه حس تازه داری

غم و از دفتر شعرم

خط بزن اجازه داری


می گی درگير هوامی

بی صدا کردی دعامو

قربون خدا برم که

زد بنام تو هوامو